خرید بک لینک
دلم نمی خواهد ترکت کنم. دلم نمی خواهد زندگی ام دورتر از خانواده ام پیش برود. اما زندگی گاهی هیچ راه دیگری پیش پایت نمی گذارد و من حالا بیشتر از همیشه در آستانۀ تصمیم ترک کردنت هستم، مامان. می دانم که وقتی بروم دیگر همه چیز عوض خواهد شد و زندگی من هم به شکل و سمت دیگری خواهد رفت. و من هم آدم دیگری خواهم شد. می دانم که بعد از آن حتی اگر پشیمان شوی و توانی پیدا کنی به جبران گذشته و جبران تمام این روزها بربیایی، که البته چقدر بعید می دانم، دیگر افاقه ای نخواهد کرد و هیچ چیز به شکل روز اولش برنخواهد گشت. می دانم که من و تو دو سوی حفره ای عمیق و پرنشدنی خواهیم ماند. اما زندگی گاهی هیچ راه دیگری پیش پایت نمی گذارد مامان. این را لابد تو خوب می دانی که هیچ راهی پیش پای هیچ کدام از ما باقی نمی گذاری. داری از زندگی انتقام می گیری. انتقام زندگی را از ما می گیری. مایی که خودمان کنار تو ایستاده بودیم و تو هیچ وقت نخواستی ببینی. چقدر زندگی سختم خواهد شد اگر بروم مامان. اما باید بروم. زخم هرروزه را مرور کردن بس است. گریه کردن پای قبری که هیچ مرده ای درش نیست بس است. صبر کردن برای تغییری که هیچ وقت قرار نیست اتفاق بیفتد، صبر کردن برای کسی که اهمیتی برایش نداری بس است. دیگر نمی توانم. چقدر دوستت داشتم و چقدر از تو متنفرم مامان. مامان عزیزم. مامان عزیز و همیشه دورم. این دور باطل را تمام خواهم کرد مامان.

برچسب: نویسنده: نگار میرزاده تاريخ: جمعه 8 مهر 1401 ساعت: 15:26

دردمو به چه زبونی

به چه شکل و قیافهای

واسه کی توضیح بدم نل؟

این درد بلد نیست از این سینه بیرون بیاد و زخمش هرروز عمیقتر میشه.

دارم غمباد میگیرم نل...

حسش میکنم توی گلوم.

حسش میکنم.

https://soundcloud.com/rezanaeemi/stay?ref=clipboard&p=i&c=0&utm_source=clipboard&utm_medium=text&utm_campaign=social_sharing

- کجای این جهان برای من امنه نل؟

کاش توی جهان بودم. چه شبیه امشب...

برچسب: نویسنده: نگار میرزاده تاريخ: جمعه 8 مهر 1401 ساعت: 15:26

صفحه بندی